ادبیات و وردزورث
ویلیام وردزورث

در واپسین سالهای سدهی هجدهم، دنیا شاهد چندین شورش سیاسی مهم، از جمله انقلاب آمریکا و فرانسه، نا آرامیهای اجتماعی بیسابقه و نیز تحولات درخور توجهی در حوزهی تفکر فلسفی بود. طی این دوران پرتلاطم نحوهی نگرش انسان به جهان هستی دستخوش تغییر بنیانی شد. نگرش غالب در قرن هجده نظم و تعقل را دارای جایگاه ویژهای میدانست، حال آنکه جهانبینی قرن نوزده، عنصر شهود به مثابهی بهترین راه نیل به حقیقت مورد تاکید قرار گرفت. ذهنیت قرن هجده جهان را دستگاهی عظیم میدید که اجزاء آن به نحوی هماهنگ عمل میکنند؛ حال آنکه، ذهنیت قرن نوزده دنیا را ارگانیسمی زنده تلقی میکرد که پیوسته در حال رشد و نمو است. در قرن هجدهم، شهرها مرکز هنر و ادبیات و منشاء موازین ذوق سلیم برای متفکران خردگرای آن دوره محسوب میشدند، در حالی که شهرنشینان سدهی نوزدهم مناطق روستایی را محل شناخت و کشف خود درونی میدانستند. ویلیام وردزورث سخنگوی این تحولات بنیادین شد. او همراه با تیلور کولریج "ترانههای غنایی" را منتشر کردند که بعدها این مجموعه اشعار، طلیعهی رمانتیسم بریتانیا شد. وی در مقدمهای از آغاز تحولی عظیم در نظریه ادبی خبر داد. اشخاص اشعار او، پادشاهان و اشرافزادگان نیستند و از زنان و مردان عادی تشکیل شدهاند. از دیدگاه وی شاعر دیگر حافظ ارزشهای متمدنانه یا ذوق سلیم تلقی نمیگردد بلکه انسانی است که خطاب به انسانها سخن میگوید. انسانی که از حساسیتی مشهودتر و نیز شور و شوق و نازکدلی بیشتری برخوردار است. چنین شاعری دیگر محتاج پیروی از مجموعه قواعدی معین و تجویز شده نیست، چرا که هنرمندی از این دست میتواند با پُربها شمردن احساسات منحصر به فرد خود و نوشتن دربارهی آنها، آزادانه به بیان فردیت خویش بپردازد. از نظر او، شعر به منزلهی فیضان بیاختیار احساساتی نیرومند است که از احساسی عمیق به هنگام آرامش نشئت میگیرد.
اما جایگاه خواننده چیست؟ وردزورث میگوید از خوانندهی خود نقاضا دارم دربارهی اشعار، صادقانه به احساسات خویش تکیه کنند، نه به نظر دیگران. گویا وی توقع دارد خوانندگانش به هنگام واکنش به شعر، چشم به دهان آن منتقدانی ندوزند که ارزیابیشان را به راحتی در اختیار عموم قرار میگیرد و به تخیلات خود تکیه کنند.
برگرفته از کتاب "درآمدی بر نظریههای نقد ادبی" ترجمهی مصطفی عابدینیفر